جوان

اخبار جدید ورزشی و اقتصادی، مطالب تفریحی، عکس های جدید و با کیفیت، آهنگ شاد و غمگین، موزیک ویدیو و فیلم

جوان

اخبار جدید ورزشی و اقتصادی، مطالب تفریحی، عکس های جدید و با کیفیت، آهنگ شاد و غمگین، موزیک ویدیو و فیلم

پشت شیشه تا بخواهی شب
در اتاق من طنینی بود از برخورد انگشتان من با موج‌
در اتاق من صدای کاهش مقیاس می آمد
لحظه های کوچک من تا ستاره فکر می کردند
خواب روی چشم هایم چیزهایی را بنا می کرد:
یک فضای باز، شن های ترنم‌، جای پای دوست ...

سهراب سپهرى / هشت کتاب / دفتر: حجم سبز / شعر: ورق روشن وقت.

پشت شیشه تا بخواهی شب
در اتاق من طنینی بود از برخورد انگشتان من با موج‌
در اتاق من صدای کاهش مقیاس می آمد
لحظه های کوچک من تا ستاره فکر می کردند
خواب روی چشم هایم چیزهایی را بنا می کرد:
یک فضای باز، شن های ترنم‌، جای پای دوست ...

سهراب سپهرى / هشت کتاب / دفتر: حجم سبز / شعر: ورق روشن وقت.

داستان کوتاه " چرا من؟ "

آرتور اش قهرمان افسانه ای تنیس
هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت ، با تزریق خون آلوده ،
  به بیماری ایدز مبتلا شد.
طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.
یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود:
" چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟ "
آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت:...
در سر تا سر دنیا
بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و شروع به
  آموزش می کنند.
حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند.
از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند
و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند
پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند.
پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند.
چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند.
و دو نفر به مسابقات نهایی.
وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز
نپرسیدم که " خدایا چرا من؟ "
و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :
" چرا من؟ "

بزنید اون دست قشنگه رو به سلامتی...

بزنید اون دست قشنگه رو !!….  به سلامتی کی؟!…

 

به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :

اون رفــیــــــــــــــــــــــــق منه …….

وقتی باختم گفت : من رفــیـــــــــــــــــــــــــقتم ……

 

 

به سلامتی‌ اون مردی...

که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه زن زیبا میفته بازم سرشو میندازه پایین و

زیر لب میگه : اگه آخرشم باشی‌…انگشت کوچیکهٔ زنم هم نیستی

 

 

به سلامتی اونایی که

 

چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه…

 

به سلامتی اونایی که

تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه ترکمون کنن درکمون میکنن…

 

 

به سلامتی مداد پاک کن

 

که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه…

 

 

به سلامتی پسر بچه های قدیم

که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن که شبیه باباهاشون بشن

نه مثل جوونای امروز که ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن

 

به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست

 

ولی هنوزم شکستن بلد نیست…

 

به سلامتی دریاچه اورمیه…

نه فقط بخاطر اینکه مظلومه ، به خاطر اینکه هیچ وقت اجازه نداد کسی توش غرق بشه…

 

 

به سلامتی لرزش دست های پیر پدر

 

 

به سلامتی‌ اون بچه‌ ای...

که شیمی‌ درمانی کرده و همه موهاش ریخته،

 

به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟

باباشمیگه قربونت برم تو از همه اونا خوش تیپ تری…

 

به سلامتی همه اونایی

که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دایمیه!

 

 

به سلامتی همه باباها….

کمپوت باز کردیم بخوریم ، به مامانم میگم : مامان فکرکنم مزش عوض شده…

میگه : آره

میگم : بریزمش دور ؟

میگه : نه بذار تو یخچال بابات میاد میخوره !!!!

 

 

به سلامتی اونایی که

به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که

 

بزرگترها کوچک بشن ، کوچکـتـرها هـرگـز بـزرگ نمیشن.

 

 

به سلامتی همه باباهایی

که رمز تموم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامه شونه…

 

 

به سلامتی کسی که

دید تو تاکسی بغلیش پول نداره

 

به راننده گفت : پول خورد ندارم واسه همه حساب کن….!

 

 

به سلامتی بیل!

 

که هرچه ‌قدر بره تو خاک ، بازم برّاق‌ تر می‌شه.

 

 

به سلامتی سیم خاردار!

 

که پشت و رو نداره

 

 

به سلامتی اونی که بی کسه ولی ناکس نیست

 

 

به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه

 

به سلامتی آسمون

که با اون همه ستاره اش یه ذره ادعا نداره

اما یه ستوان با  دو سه تا ستاره اش به عالم و آدم فخر می فروشه

 
 

 

به سلامتی مادر…

 

که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که سیره و میل نداره مادره…

 

 

به سلامتی حلقه های زنجیر

که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی باز همدیگرو ول نمیکنن

 

 

به سلامتی گل آفتابگردان

که گفتند: چراشبها سرت را پایین می اندازی؟

گفت : ستاره چشمک میزنه، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم…

 

به سلامتی کسی که

وقتی بهش زنگ میزنی ، خوابه

ولی واسه اینکه دلت رو نشکنه میگه : خوب شد زنگ زدی ، باید بیدار میشدم

 

به سلامتی پدری

که لباس خاکی و کثیف میپوشه

میره کارگری برای سیر کردن شکم بچه اش

اما بچه اش خجالت میکشه

 

به دوستاش بگه که این پدرمه

 

و در آخر...

بسلامتی با ارزش ترین پول دنیا " تومن "

چون هم تو توش هستی ، هم من

داستان کوتاه دو سوی هرزه گی

تقدیم به همه زنانی که عفت و پاکدامنی شان ، طعمه فقر و گرگ صفتی اطرافیانشان شده است:

بودا به دهی سفر کرد . زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.

بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد.

کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : « این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید »

بودا به کدخدا گفت : « یکی از دستانت را به من بده »

کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.

آنگاه بودا گفت : « حالا کف بزن »

کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: « هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند »

بودا لبخندی زد و پاسخ داد : « هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند . بنابراین مردان و پول‌هایشان است که از این زن، زنی هرزه ساخته‌ اند »